چــــــریک پــــــیر
پرنده گفت: کوچ . درخت گفت: آه . پرنده کوچ کرد و رفت تا بهار. درخت ماند و انتظار
تو در کوچه های فرسوده ی شهر کوچکی برای پنجره های بسته ی شب شعر می گویی. من شمعدانی کوچکم را از پای پنجره بر می دارم می گذارم کنار دستم جایی میان من و تو(کمالی) من فقط به کلمات نیامده فکر می کنم به کلمات بی مرز و بی دغدغه کلماتی که از فردا متولد می شوند وبی دریغ و بی واهمه مهربانی و سبدهای سیب را در سرزمین یگانه ی انسان می چرخاند(عبدالملکیان) نگاهم می کنی و چشم هایت چقدر خسته اند ! انگار از تماشای منظره ای دور برگشته اند (کرد بچه) آشنایی ما قدیمیست سالها ما غروب ماه را تماشا کردهایم و قرنها ماه غروب ما را (مقربین) نگاه می کنی به من برفی که بر موهایم باریده راه تمام آشنایی ها را بسته است انگشتانم استخوانی تر از آن شده اند که نوازشی را یادت بیاورند و تمام این سال ها آنقدر میان خطوط موازی دفترم دست به عصا راه رفته ام که بردن نامت کمر واژه هایم را خواهد شکست (کردبچه) باران صبح بر دفتر شعرم میبارد مِه بر کلماتم موج میزند میدانم زورقم سراسر روز سرگردان خواهد ماند(لنگرودی) به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد (پناهی) من خود خدايي بودم تو را ساختم چون به تماشايت نشستم ويران شدم ...(مقربین) تمام شب آینه گریسته بود و من مبهوت سماجت باران ستاره ها را جستجو می کردم مراقب شمعدانیهایت باش اردیبهشت ماه عاشقیهای بیملاحظه است ...(تقویزاد) میروم نمایشگاه کتاب پر است از شعرها و قصههای گذشته از فیلتر خیلی باید بگردم دلم زندگی میخواهد یک ملاقات غیر قابل چاپ(اردهالی) به خانهام که میآیی برایم بوسهای طولانی آغوشی ممتد و یک بغل لبخند بیاور این روزها دلم تنگ است بگذار در و دیوار تنهایی من بوی تنات را بگیرد( علی پارسایان) می نشینم و با همین دستمال های کاغذی خیس از گریه برای روز رهایی بال می بافم شاید هم سورتمه ای مقوایی بسازم برای روزی که دریاهای دور و برم یخ بزنند تنهایی من بزرگتر از این حرفهاست (شاه حسین زاده) امروز هم اگر خیالی از این جاده بگذرد تویی که دوستت دارم را در دور دست دیر به دیر برایم تکرار می کنی(کمالی) در چشم های من آجر می چینند دیوار خانه ی تو هر روز بالاتر می رود خداحافظ محبوب من تو را دوباره نخواهم دید حالا که این شعر را می نویسم کارگرها آنجا مشغول کارند(یونان) بخند کودک همسایه من اندوههای زیادی را دیدم که سر پیچ همین خیابان چشم انتظار بزرگسالی تو هستند(شاه حسین زاده) میخواهم آنقدر شعر بگویم که اگر فردا مُردم نتوانی انکارم کنی(اسلام زاده) عشق آدم را به جاهای ناشناخته می برد مثلا به ایستگاه متروک به خلوت زنگ زده واگن ها به شهری که فقط آن را در خواب دیده به................................................. وقتی عاشق شدی ادامه این شعر را تو خواهی نوشت مادر امروز برایم دستی به آسمان بلند کن زمین گیر شده ام من تمام خطوط دنیا را در چشمانم پنهان کردهام تا از نگاه متعجب کفبینها دلم خنک شود(چمنکار) حواست را جمع کن اگر خواستی برایم پیراهن تازه ای بخری بهار شده باشد و من در تلاطم فتح گونه های تو باشم (کمالی) سفری در راه است آنجاکه شبهای هزار مهتاب آغوش تمام عاشقانه هاست سال هاست واژه ای سرگردانم که جمله ام راگم کرده ام گاهی به پیر مردهای قوزی نیلوفر تعارف میکنم گاه با زنان زیادی می رقصم و سعی می کنم چین های پیشانی ام را به دامنشان وصله کنم(کرد بچه) برایم چای بریز ننه آقا و اشک هایم را با گوشه ی گلدار چارقدت پاک کن خسته ام خسته و هیچ کس آنقدر زن نیست که ساعت ها بشود برایش گریست(کرد بچه) به رخ سیاه چشمان نگه ار بود گناهی بگذار تا گناهی ، بکنیم گاه گاهی موجهاي نورس وقتي به صخره هاي پير ميخورند به چه اميدي به دريا باز ميگردند؟! پری دخت پندارهای ممنوع گمانت را همچون گناه کبیره در پستوی سینه نهان کن وعده ی ما تا اتفاق هرگز بوسه و سلام(جلیل قیصری) امان از این فرشهای ماشینی کجایی سلیمان؟(شکار سری) دلم تنگ است مثل لباس سال های دبستانم مثل سال های ماموریت های طولانی پدر که نمی فهمیدم وقتی می گویند کسی دور است دقیقا چقدر دور است(کرد بچه)
| Design By : ParsSkin.com |





